خرید بک لینک
آهای_کرونای انشالله توکه بروی خیلی کارها انجام خواهم داد. خیلیییی... این روزها با تو بیشتر از هر کسی آشنا شده ام،حتی از پدر و مادرت هم تو را بهتر می شناسم .همه ی باید و نباید های مربوط به تورا میدانم وبا تمام این احوال آرزو می کنم بروی و هرگز به کره ی زمین بر نگردی ،تو که رفتی اگر از قرنطینه و در خانه ماندن خل نشدم ...اگر دچار وسواس و بگیر و ببندهایش نشدم به خیابان خواهم رفت و با انگشتانی که از بی رحمی الکل و شوینده رمقی ندارد تمام برگهای درختان را لمس خواهم کرد ،نمی دانم شاید اگر متهم به دیوانگی نشوم تک تکشان را ببوسم. بعد که خوب کیفور شدم چهار ضلع پارک ملت مشهدرا راه می روم ،آرام و آهسته روی تمام صندلی ها می نشینم و به تمام گل ها لبخند می زنم،در کنار محل بازی بچه ها می ایستم و بازی بچه ها و نگرانی مادرهاشان را جرعه جرعه نوش میکنم و آنوقت پر از انرژی های کیهانی به خانه دوستانم می روم ... یاران غار.. همان ها که جانم به جانشان بند است. طاقت ندارم یکی یکی ببینمشان به همه اشان زنگ می زنم و میگویم من خانه ی فلانی ام و راه می افتم... بی خیال عالم و آدم ... بی خیال دلار و ریال... بی خیال گرانی و تورم... بی خیال دزدهای بی شمار... بی خیال یتیمی وبدسرپرستی... بی خیال ثروت به یغما رفته ی سرزمین و فقر مردم... بی خیال همه چیز... تا آنجا برسم زنگ همه ی خانه ها را خواهم زد و از ایفون با همه احوالپرسی خواهم کرد بعد خانه ی دوست ،ودر انتظار آغوش گرمش مثل یک بچه بی قراری خواهم کرد... در باز میشود ... همه هستند... مثل یک ادم خجالتی می لرزم . چند ماه است از این بغلها محروم مانده ام؟ چند ماه است چشم در چشم با هیچ کدام حرف نزده ام؟ چقدر دلم بوس و بغل واقعی می خواهد تلفن که فقط کار راه انداز است ،فقط صداست و صدا «وصف العیش »است و من عیش را تمام می خواهم. همه را محکم میبوسم دستهاشان را می گیرم تا بوی دستهای مهربان به حافظه ی بویایی ام بر گردد... کرونا جان اگر تو بوسه به رویم نزدی من تک تک کائنات را میبوسم . آن روز در تمام خانه های شهر را می زنم. حتی به آنها که روزگاری با بی رحمی تمام روحم را آزرده اند لبخند خواهم زد . اما شرط تمام اینها این است که قبل از همه تورا نبوسم!! بوسه ات به اتش... و ...هیکل زشت و زمختت به جهنم... کاش زودتر بروی کاش آن تاج روی سرت را برداری و در کهکشان راه شیری گم وگور شوی... #شهلاظهوریان @shahlazohurian + نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۹ ساعت 1:35 توسط شهلا |

برچسب: نویسنده: نگار موسوی‌پور تاريخ: جمعه 15 اسفند 1399 ساعت: 15:36

صفحه بندی